السيد الطباطبائي
37
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
مجلسى و هر فرد عقل گراى ديگر ، به فرق ميان ذهن و ذهنيات با عقل و عقليات ، توجه دارد . و نمى پذيرد كه ارسطوئيان ذهن را عقل و ذهنيات ( آن هم ذهنيات فرضى و وَهمى ) را عقليات بنامند . ذهن به هر تصورى قادر است ، حتى مىتواند شريك بارى و خداى دوم را نيز فرض و تصور كند . و ارسطوئيان نام همين ذهن را عقل گذاشته اند و آن را به انحصار خود در آورده اند . درست است ذهن را عقل ناميدن منحصر به آنان است . چهارم : دقيقاً همين طور است تفكيك جوهر از عرض . كه پايه ديگر ارسطوئيات است . پنجم و . . . . كه سر از مسائل زياد در مى آورد و مبرهن مىشود كه سرتاسر ارسطوئيات همگى ذهنيات است نه عقليات . آنان هميشه و در همه جا ، جهان حقيقى و واقعى را محكوم مى كنند كه از ذهنيات شان تبعيت كند . و حتى خداى واقعى را ( نعوذ بالله ) محكوم مى كنند كه خداى صرفاً ذهنى شود . آن چه اين فلسفه پيش از هر چيز به طور مستبدّانه از مخاطبش مى خواهد اين است كه : چشمتان را به حقايق و واقعيات عينى ببنديد و به مفاهيم انتزاعى ذهنى بپردازيد ، آن هم مفاهيم فرضى . و فرضيّه ( فرضيّه ذهنى ، حتى نه فرضيه علمى ) را فلسفه ناميده اند . سفسطه دو نوع است : اول : اين كه كسى واقعيت جهان و اشياء جهان را انكار كند و همه چيز را خيال بداند . دوم اين كه كسى بگويد : جهان و اشياء جهان ، واقعيت دارند اما بايد از واقعيت ها صرف نظر شود و به انتزاعيات ذهنى پرداخته شود . اگر ارسطوئيات در قالب فلسفه نباشد و مسئوليت مسائل فلسفى را نداشته باشد و به قلمرو فلسفه وارد نشود ، مىشود يك علم « مفاهيم شناسى و ذهن شناسى » كاملًا صحيح و درست . بنابر اين ، مجلسى بر اساس « سوء ظنّ » نيز سخن نمى گويد . او ( و هر كس ديگر كه به فرق ميان ذهن و عقل توجه دارد ) بر اساس حكم قطعى عقل ، سخن مى گويد .